نگاهی
تازه به فراری...
به چند دلیل
میخوام بگم
بابک روزبه در
این شعر اوضاع
ایران رو از
زبان یک جوون
توصیف میکنه .یک
جوون عاشق که
حتی اجازه
نداره به عشقش
برسه و به همین
دلیل میخواد
فرار کنه از ایران
:
دو پا
دارم دوپا دیگه
عاشقمو فراری
(عاشقی در ایران
)
بگو که تا
آخرشم هوای
عشقو داری(تا
آخرش پای عشق
هست . یعنی عشق
تا این حد !)
وقته
فراره وقتشه
در بریم ،بیاین
از اینجا همه
زودتر بریم
(به جوونای دیگه
مثله خودش میگه
که اینجا دیگه
جای ما نیست !)
یه قلبه دیوونه
دارم توپه توپ
میتپه از
عشق چشات تاپ
و توپ
عاشقمو هیچکی
سرش نمیشه ( هیچکی
اینجا نمیفهمه
من عاشقم
!اشاره ی مستقیم
)
بزن بریم
دوست دارم همیشه
(فکر
فرار از ایران
با عشقش)
اینجا بگیر
بگیره ( !)
فراری
گوشه گیره (به
دلیل اینکه در
ایران نمیتونه
آشکارا و حقیقی
عشقشو دوست
داشته باشه ! یعنی
بهش این اجازه
رو نمیدن !و
اگرم هم بتونه
پنهان کاری باید
بکنه !)
دلش یه جا
اسیره
فراری
گوله میره
بزار بگن
زدیم به چاک
بزار بگن ترسیدیم
( بزار پیش
خودشون بگن که
ما جلوشون کم
آوردیم و با
هم فرار کردیم
! بی خیال هرچی
که اونا فکر میکنن
چون من و تو
بهم می رسیم)
میریم یه
جا غم نباشه
بزار بگن بریدیم
( میخوایم با
شادی زندگی کنیم
از غم خسته شدیم
، این غم از
محدودیت های بیش
از حد براش
حاصل شده . اون
دوست داره به
عشقش از ته
قلبش ابراز
علاقه کنه ولی
توو ایران نمیتونه
. آدما نمیزارن
)
فراری و
فرار و فوت
آبم ، خسته از
این همه سوال
جوابم ( از این
همه گیر دادن
ها خسته شدم ... دیگه
نمیتونم تحمل
کنم ! میخوام
برم ...)
فراریم
فراری
از همه کس
فراری (از همه ی
مردم
و کلا هرکسی
که نمیزاره با
عشقم باشم)
از همه جا
فراری (از
هرجایی که اینچنین
مردمی باشن و
این طرز فکر،
فراریم )
فراریم
فراری
و حالا
همه ی ایرادهایی
که به این شعر
گرفته شده بود
، غیر قابل
قبول خواهد
بود.چون از
زبان یک جوون
داره حرف میزنه
.